Skip to content


جوراب های با برکت

قبل نوشت: این نوشته را باید ۴ روز پیش ارسال می کردم. اما به دلایلی که خودم هم نمی دانم تا امروز دست و دلم به نوشتنش نرفت.

جوراب هایی که خندانید لب های چند قاصدک کوچک را. نگاه هایی که گره خورد. جوراب هایی که به فکر واداشت. خاطراتی که مرور شد. جوراب هایی که عیدانه شدند. نفس هایی که حبس شد. جوراب هایی که سخاوت بخشیدند. فرشتگانی که بزرگ شدند. جوراب هایی که اگر نان نشدند آبرو شدند. قلب هایی که اگر دست ندارند چشم دارند. جوراب هایی آنقدر لطیف که برای همیشه در کنج خاطره بماند. جوراب هایی آنقدر بزرگ که عصمت نگهدار شوند. جوراب هایی که آغوش هایی را رو به هم گشود، پرنده ای را و قاصدکی را هم آغوش کرد. لب هایی را به استغفار گشود، دوست داشتن هایی را به زبان آورد. کودکانی که با هم قدم میزدند و می شنیدند. گوش هایی که بالاخره آموختند بشنوند. قطره هایی چکید. کودکانی که خسته از خستگی ها می دویدند. کودکانی که می دویدند که فراموش کنند فراموش شدنشان را. با گامهایشان بر زمینی می کوفتند که آنقدر بی عاطفه بود که از شرم فرشته ای که جوراب می فروخت و پاکدامنی توشه می کرد، در پایش آب نمی شد.

در نهایت جوراب هایی که آرامش دادند گروهی را و بوسه بر دست و گونه ی مادرانی نشاندند که خود فرشتگانی بودند شاید.

و حالا محسن جوراب هایی دارد که در هیچ فروشگاه و بنتون ی پبدا نمی شود. عیدانه ای گرفته که حسرت برانگیز است.

بعد نوشت: عنوان این نوشته در ابتدا چیز دیگری بود که خیلی هم خالی از لطف ندیدم آن را ذکر کنم:

جوراب هایی که عصمت آدمی را حفظ می کنند، عصمتی که در گرو هیچ نیست!

ارسال شده در: دانشگاه, دیوانگی هایم, عمومی. برچسب ها: , , , , , .

4 نظر

از ادامه ي بحث مطلع شويد و خوراک RSS نظرات را دنبال کنيد.

  1. mo3n گفت

    امیدوارو فقط توسط بعضی‌ها ملا خور نشود :دی

  2. narges گفت

    :|

  3. @mo3n:
    به من چه خودت جوراب هات رو تو کیف من جا گذاشتی؟ نترس جاش امن ه. قول میدم پام نکنم.

  4. شهریار گفت

    @narges:
    فک کنم اینقدر رو کاغذ بد خط نوشته بودم که تازه تونستی بخونیش :D

می توانید از برخی قابلیت های HTML استفاده کنید

(الزامی)

(الزامی، در وبلاگ نمایش داده نخواهد شد)

یا پاسخ به این پست به وسیله ی trackback.