Skip to content


شهریار و فال حافظ در مترو

دیروز بعد از دانشگاه، دوستان تصمیم رفتن به سینما گرفتند و من هم طبق معمول همیشه پایه ی هر گونه تفریحات غیر درسی. بهارستان سوار مترو شدیم. معمولا جلوی در مترو بهارستان با دیدن اولین بچه فال فروش مجبور به خریدن فال می شدم، اما دیروز کسی جلوی در نبود. یکی دو ایستگاه بعد نا خواسته فکرم رفت به این طرف که چرا امروز کسی به من فال نفروخت؟ یا اینکه چقدر دلم می خواست الان یک نفر پیدا می شد، با دستهای پر از فال های سبز و آبی و قرمز.

تو شیش و بش همین فکر ها بودم که یکی گفت: ((فااال…!)). به خودم گفتم کاشکی یه چیز دیگه از خدا می خواستم. بعد از باز کردن فال و زحمت زیاد برای گرفتن پاکت از دست حسن، چشمم به برگه فال روشن شد. اولش جا خوردم، بعد خندیدم و بعد هم رفتم تو فکر، ولی نخواستم مثل همیشه بشم ضد حالِ (!) جمع، دوباره خندیدم و تا جدا شدن از بچه ها بی خیال فال شدم.

خوبی فال های من اینه که لازم نیست توضیحات مسخره ی پایانش رو بخونم. اصولا با همان دو بیت و شاید هم یک بیت و بازهم شاید همان مصرع اول همه چیز گویا است.

یاری اندر کس نمیبینیم، یاران را چه شد

دوستی کی آخر آمد، دوستداران را چه شد

شهرِ یاران بود و خاک مهربانان این دیار

مهربانی کی سرآمد شهریاران را چه شد

به اشتراک بگذارید:
  • Digg
  • FriendFeed
  • Twitter
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Google Bookmarks
  • Identi.ca
  • Mixx
  • Yahoo! Buzz

ارسال شده در: دانشگاه, روزانه, عمومی. برچسب ها: , , , , .

3 نظر

از ادامه ي بحث مطلع شويد و خوراک RSS نظرات را دنبال کنيد.

  1. شهریا اینجا شهریار اونجا
    شهریار همه جا :) )

  2. شهریار گفت

    @ حامد صفا:
    به به! تعبیر فال ما هم اومد. حامد دقت میکنی حافظ چی میگه دیگه! میگه دوستداران را چه شد.
    این یعنی دوستان قدیمی که به کلاسشون نمی خوره دوستاشون رو لینک کنن ;-)
    شهریار هم که خوب تابلوِ منم دیگه
    این حامد رو خیلی دوسش دارم من (دارم گولش میزنم لینک کنه) :-)

  3. من! گفت

    بس که کوری!

می توانید از برخی قابلیت های HTML استفاده کنید

(الزامی)

(الزامی، در وبلاگ نمایش داده نخواهد شد)

یا پاسخ به این پست به وسیله ی trackback.